تبليغاتX
گپ 2
بدون شرح

هو

اگر دل دلیل است ....

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

قیصر امین پور
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:16  توسط امیر  | 

هو

 

13 رجب مصادف با میلاد مولود کعبه، مولای حق پرستان ، علی(ع) بر تمامی عاشقان حضرت مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:5  توسط امیر  | 

هو

 

 بی خیال فوتبال.................

 

 

 

در این یک و سال و اندی که من وبلاگ می نویسم هر روز اشتیاقم به نوشتن کمتر میشه ..... دلیلش به درستی برام معلوم نیست ولی خوب فکر می کنم به بیماری یاس وبلاگی دچار شدم.... در این ماه این دومین پستی که من می نویسم پست قبلی که در مورد اتمام بازیهای فوتبال بود و این پست هم می تواند باز هم در این مورد باشد و ان هم نه بطور مستقیم و بیشتر در پاسخ به سوالی که دوست گرامی جناب اسایش عزیز از ما داشت؟

و اما سوال اسایش عزیز : بعد از اتمام بازیهای یورو 2008 چه چیزی گیر ما ایرانی ها امد؟

 

من می خواستم تا مدتی در مورد فوتبال ننویسم اما چون دوست عزیزم این سوال را کرده بود شایسته بود که من هم جواب ایشان را بدهم  دوستان عزیز اگر به خاطر داشته باشید من چندیدن دفعه برایم سوالاتی در موارد مختلف پیش امد و از استاد اسایش پرسیدم و ایشان هم با سعه صدر به سوالات من پاسخ داده اند........ و این بار نوبت من است

 

 

درست نمی دانم که بعد از تماشای این بازیها به طور مشخص چه چیزی گیرمان امده و شاید این سوال بسیار کوتاهی باشد اما جواب بزرگی دارد... اگر بخواهم از مزایا که نه از ویژگی های توپ گرد و دنیای منحصر به فرد ان بگویم باید شما را به  خواندن پستی که چند وقت پیش نوشتم دعوت کنم (( فوتبالی که فقط فوتبال نیست)) اما اگر بخواهم به این سوال پاسخ بگویم در شرایط عادی گیر من یکی که چیز خاصی نیامده و گمان هم نمی کنم که حالا حالا ها چیزی گیرمان بیاید... اما تماشای فوتبال زیبا می تواند همانند یک فیلم خوب انسان را سر حال بیاورد برای مثال می گویم دیدن بازی منچستر یونایتد و رئال مادرید در سه سال پیش من را همانند دیدن گاو وحشی اسکورسیزی سر حال اورد هرچند که در ان بازی من بارتز را همانند دنیرو دیدم... و یا چنین حالت های خاص دیگر.... وگرنه در کل برای ما نه باید زیاد توفیر کند که مانکن های ایتالیائی قهرمان شوند و یا نمی دانم گاو باز های اسپانیائی با پرچم های گوناگون جذابیت فوتبال برای ما غیر قابل پیش بینی بودن انست و زندگی که در ان جریان دارد و شاید شبیه بازی پوکر و یا بیست ویک که در یک ان انسان را از هستی ساقط می کند( قمار باز ها می دانند ) و فوتبال چنین است... اگر واقعا به فوتبال نگاه کنیم شاید در نگاه اول چیزی برای ما نداشته باشد و حتی در نگاه اخر اما ...در وجود خود چیزی دارد که انسان را جذب می کند لا اقل برای من چنین است.....

و گمان می کنم برای خیلی های دیگر چنین باشد وقتی در تماشای یک مسابقه فوتبال افراد زیادی به دلیل ایست قلبی ناشی از هیجان بازی این دنیا را ترک می کنند انها هم مانند خیلی های دیگر چیز خاصی گیرشان نمی اید در صورت برد و یا باخت اما جان خود را بر سر این بازی می گذارند .و شاید خیلی  دلیل دیگر که قانع کننده نیست

 

در کل چیزی گیرمان نمی اید.............

ولی خودمونیم اگه قرار باشه همه چیز را بازاری حساب کنیم باید قید خیلی از کارهامون را بزنیم

ولی به خیال فوتبال ما را ببینید......................

موخره: در این چند وقته کتاب(( یک مرد)) اوریانا فلاچی را خوندم به قول معروف خوشمان امد قبلا هم از این نویسنده چند کتاب دیگه خونده بودم............ اگه وقت داشتید بخونید.... و چند کتاب دیگه که بعد در موردش میگم

 

و چند شب پیش برنامه صد فیلم از شبکه ی سوم فیلم مشق شب ساخته عباس کیارستمی را گذاشته بود که من خیلی از دیدنش لذت بردم بزودی یک پست در این مورد می نویسم......................

 

زیاده عرضی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:24  توسط امیر  | 

هو

 

تو می گوئی که : (( من هستم ، خدا نیست

جهان اب و گل را انتها نیست ))

هنوز این راز بر من ناگشوده است

که چشمم انچه بیند ، هست یا نیست ؟

 

اقبال لاهوری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:6  توسط امیر  | 

هو

 

گفت استاد مبر درس از یاد

یاد باد انچه به من گفت استاد

 

یاد باد انکه مرا یاد اموخت

ادمی نان خورد از دولت یاد

 

هیچ یادم نرود این معنی

که مرا مادر من نادان زاد

 

پدرم نیز چو استادم دید

گشت از تربیت من ازاد

 

پس مرا منت از استاد بود

که به تعلیم من استاد استاد

 

هر چه می دانست اموخت مرا

غیر یک اصل که ناگفته نهاد

 

قدر استاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد

 

گر بمردست روانش پر نور

ور بود زنده خدا یارش باد

 

ایرج میرزا
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط امیر  | 

هو

 

الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم , نگاهدار تا پریشان نشویم

و در راه ار تا سرگردان نشویم
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:25  توسط امیر  | 

هو

 

گویند کسان بهشت با حور خوشست

من می گویم که اب انگور خوشست

این نقد بگیر و دست از ان نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوشست

 

عمر خیام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:18  توسط امیر  | 

هو

 

نوشته ای که قرار بود بدون موضوع باشد!

 

همیشه برای نوشتن باید سوژه ای داشته باشی و بدون سوژه هم نمیشه نوشت اما من این بار امده ام که بدون سوژه چیزی بنویسم ....

خب الانه که دارم این سطرها را می نویسم به جان عشاق شجریان گوش میدم که موسیقی این اثر را مشکاتیان ساخته بود همکاری این دونفر دردو دهه ی پیشین باعث بوجود امدن کارهای بی نظیری شده بود ...

همیشه صدای استاد به من ارامش خاصی می دهد و مرا  سرحال می اورد ..با شنیدن صدای شجریان یاد یک حرفی از ابوالضل جلیلی افتادم یادم چند سال پیش جلیلی و امیر نادری در ژاپن با هم یک گپ و گفتی انجام داده بودند که در بانی فیلم چاپ شده بود جلیلی به نادری می گفت من در سینما استادی ندارم و فیلم هام بر اساس الهاماتی که از صدای شجریان می گیرم می سازم  و حتی فیلم ابجدش را هم به شجریان تقدیم کرده بود(البته این موضوع باعث تعجب نادری شده بود)......... وقتی یک کار می خواهد که خوب باشد باید در همه ابعاد عالی باشد یک اثر موسیقائی خوب به موسیقی خوب صدای خوب و از همه مهمتر شعر خوب نیاز دارد ............

این غزل حافظ را بسیار دوست دارم این غزل مانند یک تابلو نقاشی میماند که همه چیز ان بدرستی به تصویر کشیده شده........

دوش می امد رخساره برافروخته بود                                تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی شیوه ی شهر اشوبی                                      جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می دانست                                          اتش چهره بدین کار بر افروخته بود...............

 

و الی اخر ..............................................

البته قرار بود سوژه ای برای نوشتن نداشته باشم  اما این گونه نشد

راستی نظر شما در این مورد چیه؟

و البته این نوشته؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط امیر  | 

هو

 

 

نکاتی نه چندان مثبت.........

 

 

قبلا گفته بوم که هنوز می نویسم پس الانه باید از گفته قبلی خود تبعیت کنم و مزخرفات نه چندان دلنشین را در اینجا بیاورم تا شما دوستان گرام و گرامیان همراه انرا بخوانید و به ریش این جانب که تا چند روز پیش به چه گوارا فقید بی شباهت نبود بخندید....

خوب الان اگر به اتفاقات چند روز پیش به طور تیتر وار نگاه کنیم و شما هم مانند همیشه از ذکاوت سرشار خود بهره ببرید به این نتیجه می رسید که می خواهم در مورد فوتبال بنویسم و ان هم نه در مورد ال کلاسیکو و یا دلامدولینا و یا شاید دربی رم .......... نه رفقا در مورد مسابقه سرد بی روح و کسل کننده که دیدن ان با عث چرت ما  شد و به یک مساوی یک - یک دیگری رسیدم و ان ضرب المثل معروف من راضی تو راضی گور بابا بنده.....

بله در مورد روستا اورد تهران اصلا نیازی به تفسیر و کنکاش نیست بلکه دو کلامی می خواهم عرضی داشته باشم وبس فقط همین....

نکاتی نسبتا مثبت : 1- محسن خلیلی به استقلال خوب گل میزنه

 

2- بعد از گل خوردن پرسپولیس بازی برای حدود 20 دقیقه سرعت بدی نداشت

 

3- کریم باقری و جباری بازی نسبتا خوبی انجام دادند

 

4- کمتر شاهد سیستم معروف علی اصغری (شما بخونید بکش زیرش) بودیم

 

 

5-.....................................................................

 

6 -....................................................................

 

شما اگر نکات مثبت دیگری دید در اینجا به جای مورد 5 و 6 بنویسید................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:22  توسط امیر  | 

هو

 

هنوز می نویسم

 فقط همین.............
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:25  توسط امیر  |